جنگ غزه؛ رهبری جهانی چین و آمریکا

اهمیت منطقه غرب آسیا  و نقش آفرینی در آن برای قدرت های بزرگ همواره یکی از اصلی ترین مسائل نظام بین الملل بوده است و در سال‌های اخیر نقش چین به موازات آمریکا در این منطقه پر رنگ شده است.

فوریه 8, 2024 - 10:26
جنگ غزه؛ رهبری جهانی چین و آمریکا
جنگ غزه؛ رهبری جهانی چین و آمریکا

حکیمه زعیم باشی

اهمیت منطقه غرب آسیا  و نقش آفرینی در آن برای قدرت های بزرگ همواره یکی از اصلی ترین مسائل نظام بین الملل بوده است و در سال‌های اخیر نقش چین به موازات آمریکا در این منطقه پر رنگ شده است.

در سال 2023، چین در برابر جهان به عنوان یک قدرت جهانی، مسئول و علاقمند به تغییر "قوانین بازی" موجود در منطه غرب آسیا و در کل جهان ظاهر شد. هدف اعلام شده شی جین پینگ در این سال، ترویج شکل گیری "بشریت با سرنوشت مشترک" بود. از ژانویه 2023 شاهد افزایش سفر وزیران امور خارجه کشورهای منطقه به پکن بودیم.

همچنین میانجی گری توام با مهارت و خردمندی چین بین عربستان سعودی و ایران موجب شد نشریه آمریکایی نیویورک تایمز این میانجی گری را نشانه جاه طلبی رئیس جمهوری چین و معرفی جایگزین برای نظم جهانی کنونی به ریاست آمریکا توصیف کند. موفقیت چین در این زمینه موجب شد شی جینپینگ به عنوان دولتمردی جهانی جلوه گر شود که در ردیف شخصیت های بزرگی مانند شارل دوگل، تیتو، جواهر لعل نهرو، احمد سوکارنو و نلسون ماندلا قرار می گیرد.[1] طبق گزارش، افکارسنجی «اندیشکده شورای اروپایی روابط خارجی» در پاییز ۲۰۲۳ در هشت کشور (برزیل، چین، هند، اندونزی، روسیه، ترکیه، عربستان و آفریقای جنوبی) نزد افکار عمومی این کشورها، چین از آمریکا محبوب‌تر است.[2]

در ماه مه 2023 چین ، پیشنهاد مذاکره برای میانجی‌گری میان اسرائیل و فلسطین را مطرح کرد و از محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل نیز میزبانی کرد و  با آغاز جنگ اخیر حماس- اسرائیل، ، سه مساله شامل «اقدام فوری برای دستیابی به آتش بس»، «حفاظت از جان غیرنظامیان» و «جلوگیری از فجایع انسانی بزرگتر» را خواستار شد.

موضع شی جین پینگ رئیس جمهوری چین در قبال جنگ غزه بسیار به موضوع پکن در قبال جنگ اوکراین نزدیک بوده است. چین درباره جنگ اوکراین نیز بی‌طرفی اصولی خود را اعلام کرد و تلاش هایی را برای صلح انجام داد اما درعین‌حال روابط خود را با روسیه، عمیق‌تر کرد. طی این مدت که جنگ در غزه ادامه داشته نیز پکن، موضوع حقوق بشر را در ثقل بیانیه ها، مواضع اعلامی و اجرایی خود قرار داده است.

اما مسئله مهمی که وجود دارد این است که پکن در جنگ اوکراین و غزه به دنبال بهره‌برداری از هر دو این بحران‌ها به‌منظور تضعیف ایالات متحده و ارتقاء رهبری جهانی خود بوده است. جنگ غزه افزون بر کاهش انرژی و تاثیرگذاری دیپلماسی و سیاست خارجی آمریکا، به چین در جنگ کریدورها نیز کمک می کند. پیش از این آمریکا با اعلام کریدور میانی هند- خاورمیانه- اروپا که در بخشی از سرزمین های اشغالی عبور می کند، عملا تلاش کرد تا ابتکار یک کمربند- یک جاده چین را به چالش بکشد. با تداوم جنگ غزه این ابتکار آمریکا با چالش های اساسی درباره امنیت روبه رو خواهد بود و این درحالی است که ابتکار کمربند و جاده پکن پیشرفت های زیادی داشته است.[3]

مسئله دیگر این است که ایالات متحده از طریق حمایت غیرقابل قبولش از رژیم اسرائیل، خود را نزد کشورهای جنوب جهانی بی‌اعتبار کرده است، اما پکن واکنش خود به جنگ را طوری تنظیم کرده که با حمایت از راه‌حل دوکشوری، امتناع از محکومیت حماس و تلاش‌های نمادین برای حمایت از آتش‌بس، افکار عمومی در کشورهای در حال توسعه را جلب کند؛ زیرا کاهش نفوذ غرب را به مثابه افزایش نفوذ خود می‌داند.[4]

همچنین می توان سفر تعدادی از وزرای امور خارجه کشورهای عربی به پکن برای رایزنی درباره جنگ غزه را، فارغ از آن که نتیجه‌ای در پی نداشته است، از منظر نمادین موفقیت توان دیپلماسی رسمی پکن در عرصه جهانی دانست.

در نهایت باید گفت از آنجا که وجود تعارضات متقاطع و پیجیده در کنار منافع گسترده قدرت های بزرگ در منطقه خاورمیانه اتخاذ سیاست خاورمیانه ای را برای  قدرت های بزرگ به دشوارترین و در عین حال حیاتی ترین حوزه سیاستگذاری تبدیل کرده است. از همین رو در حالی که آمریکا به پشتوانه توان نظامی-اقتصادی خویش در بحران های منطقه ای حضور فعالانه از خود نشان داده کشوری مانند چین با اتکا به اصل بنیادین عدم مداخله در بحران ها و مسائل دیگر کشورها در دو دهه اخیر به شکلی محتاطانه سیاست همراهی با قطب های ناهمگون منطقه ای را برای بهره گیری از منافع اقتصادی خویش دنبال کرده است؛ رویکردی که به عنوان موازنه سازی منطقه ای شناخته می شود. در تببین دلایل اتخاذ این رویکرد اگر چه بحث منافع ملی و ساختار حاکمیتی چین تاثیرگذار است اما متاثر از همین مولفه های بنیادین عواملی در سه سطح داخلی، منطقه و جهانی[5]  در تحقق و اتخاذ این سیاست موثر بوده است. قرارگیری چین در مرحله گذار توسعه، اصل احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی و عامل اسلام سه مولفه مهم در سطح ملی محسوب می شود. در سطح منطقه ای عواملی مانند اهمیت بازارهای منطقه ای، منابع انرژی و حفظ شرکای منطقه ای حائز اهمیت هستند و در نهایت در سطح جهانی رقابت و همکاری هم زمان با ایالات متحده، ابتکار جاده ابریشم نوین و قدرت نرم این کشور در اتخاذ این رویکرد از جانب چین در خاورمیانه موثر بوده است.

 

1.        http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/2021023/

2.        https://www.mashreghnews.ir/news/1572341

3.        https://www.irna.ir/news/85345568

4.        https://rasadkhone.ir/

5.       تبیین سیاست موازنه سازی منطقه ای چین در خاورمیانه/ فصلنامه علمی سیاست جهانی/ دوره هشتم، شماره دوم، تابستان 1398